الشيخ محمد تقي بهجت
331
جامع المسائل ( فارسي )
رويش دوبارهء دندان قصاص شده اگر قصاص كرد بالغى ، دندان مماثل خود را ، پس عود كرد دندان جانى ، اظهر عدم جواز ازالهء آن است از طرف مجنى عليه ، و چيز ديگرى هم براى او نيست بعد از تحقّق قصاص . اعتبار تساوى محل در قصاص دندان در قصاص دندان ، معتبر است براى محافظت بر مماثلت ، تساوى در محل از حيث ثنايا و رباعيات و اضراس إلى آخرها و آن چه در طرف راست يا چپ يا بالا يا پايين است . و قصاص نمىشود دندان اصلى به سبب زيادتى ، و همچنين زيادتى به سبب زيادتى با تغاير محل . و زائد به سبب اصلى ( با اتحاد محل و صحت فرض و عدم تفاوت به غير كمال و نقص با اخذ تفاوت يا بدون آن با تأمل در آن ) قلع مىشود در صورت نبودن اصلى بالفعل . قصاص در انگشتها و آن چه در دندانها مذكور شد از حيث محل و اصالت و زيادتى ، جارى است در انگشتها از دستها و پاها و راست و چپ و سبابه و وسطى تا آخر . هر عضوى كه بر تقدير وجود ، قصاص مىشود ، بر تقدير عدم ، ديه بدل آن مأخوذ مىشود ، مثل اين كه دو اصبع را قطع نمايد كسى كه يكى دارد پس يكى را در قصاص قطع مىكنند و ديهء ديگرى را مىگيرند ، يا آن كه كفّ تامّ را قطع نمايد و كفّ او اصابع ندارد پس كفّ را قطع مىنمايد و ديهء اصابع را مىگيرد . چند مسأله اگر ناقصى ، دست كاملى را قطع نمايد 1 - اگر ناقصى ، دست كاملى را قطع كرد ، و دست قاطع بدون اصابع بود ، پس قصاص شد ، اظهر لزوم اخذ ديهء اصابع است اگر چه به حسب خلقت يا آفت ، مفقود بوده است ، نه آن كه در قصاص قطع شده باشد . و در صورت اخذ ديه مثل خطأ ديهء كامله دست را مستحق است . و در عكس ، قصاص با ردّ ديهء اصابع ، خالى از رجحان نيست و احتياط در صلح بر ديه است .